دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دیوارا اسیرش كرده بودن.می خواست نجات پیدا كنه ولی نمی شد!راه نجاتی نبود.همش دیوار بود و دری وجود نداشت.دیوارا رو خودش ساخته بود ولی یادش رفته بود كه در درست كنه!دیوارا خیلی محكم و به بلندی آسمونخراش بودن و حتی نمی تونست از روشون عبور كنه و یا خرابشون كنه.یه روز همه جا لرزید و دیوار ریخت و اون زیر آوار موند.هیچ وقت نتونست اونور دیوار رو ببینه.اونور دیوار جز رویا چیزی نبود......!

1390/07/09 - 11:15 در عاشقانه زیستن
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)