دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

بعد می‌دانی، من دل‌م گرفته این روزها. بهانه‌گیرم. بدخلق‌م. دل‌م تنگ شده و چاره‌ای جز صبر ندارم. یک‌ چیزی را از من قبول کن. صبر، هرگز چاره‌ی خوبی نیست. منظورم این است که چاره‌ی بی‌چاره‌کننده‌ای است. دمار از روزگار آدم درمی‌آورد. تو فکر می‌کنی که تویی که داری صبر می‌کنی، اما در واقع این صبر است که دارد تو را... این‌جور چیزی است صبر. این است که من صبح‌ها بیدار می‌شوم و غر می‌زنم، کج‌خلقی می‌کنم، هی بغض می‌کنم، هی گریه می‌کنم الکی. فیلم می‌بینم، گریه می‌کنم. کتاب می‌خوانم، گریه می‌کنم. لکه‌های سمج گوشه‌ی دیوار حمام را می‌سابم، گریه می‌کنم. می‌پرم توی استخر، گریه می‌کنم. غذا می‌پزم، گریه می‌کنم. گزارش کار می‌نویسم، گریه می‌کنم. یعنی می‌خواهم بگویم یک حال گریه‌کنان فین‌فین‌کنان بالیوودی‌ای دارم که بیا و ببین. بعد همین من، یک ذره هم پشیمان نیستم. یک ذره هم حتی. یعنی تمام صبح ام‌روز را دراز کشیدم توی تخت و همین‌جوری که سیل اشک روان بود از خودم پرسیدم پشیمانی؟ نبودم،‌ نیستم.

1390/07/09 - 13:51 در دوره
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)