دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

هر روز می بیند مرا اما به ناچاری هر روز آغازی پر از دعوای تکراری آرام می ریزد درونم نفرتی حاکی از چشم های آبیِ مرتیکه ــ سیگاری اینبار دلگیرم از این هرگز نفهمیدن: «مجبور از گریدن وُ زخم خودآزادی»! یک مشت عقده یک صدای تا حدودی فالش ارثیه ی این دخترک از روی ناچاری هرسال خردادی ترین شب را نمی فهمد دل خوش کنم تاکی به این تقویم تکراری؟ امواج مغزم بی صدا هی اوج می گیرند یک دست پر مهر ای پدر بی شک بدهکاری

1390/07/11 - 00:16
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)