دوره نوجوانی دوره ای که ذاتاً بحرانی بود و بحران " جهان سوم" بودن هم به آن اضافه شده ... در آین دوره ، شادی هایمان جنس " ممنوعی" دارند ... اینکه موقتی عاشق شوی ... دوست داشتن را امتحان کنی ... اینکه لبت را با لبی آشنا کنی ... اما همه این شادی ها را در ذهنمان برگذار میکردیم ... در خیالمان عاشق میشویم ... همخوابه میشویم ... میبوسیم ... کلا زندگی یک نفره ای داریم با فکری دو نفره... این میشد که یاد بگیریم " جهان سومی" شادی کنیم ... به جای اینکه دست در دست دخترک بگذاریم ، او را انگشت میکنیم ... با او قدم نزنیم و فقط دنبالش کنیم ... یا اینکه نگوییم " دوستت دارم " و بگوییم " امروز خانه خالی دارم "