دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

وقتی بچه بودم مادرم یک گلوله نخ کاموا که به اندازه یک توپ تنیس بود بمن داد تا بازی کنم . منهم مدتی بازی کردم و بعد آنرا به خواهر بزرگم دادم و گفتم: خواهر جون اینو برای من یک جفت جوراب بباف... خواهرم گفت: این که نمیشه ... خیلی کمه... گفتم: نه ... یک عالمه نخه ... اگر باز کنی خیلی میشه... خواهرم گفت: باشه میبافم. کمی فکر کردم و گفتم: بعدش هم برام یک جفت دستکش بباف. خواهرم لبخندی زدو گفت:باشه باز گفتم : با باقیش هم یک پلوور برام بباف. خواهرم خندید و گفت: باشه ... چشم... یک دفعه گفتم: هرچی هم زیاد اومد بدی بخودم ها ... مال منه ! "یاد بچیگی بخیر چه یهو دلم واسه خواهرم تنگ شد ! "

1390/07/11 - 21:59
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)