دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

از اين تنهايی هزارساله خسته‌ام از بس تنهايی غذا خورده‌ام تا لقمه‌ای نان به دهن می‌گذارم باران شروع می‌شود ... و من چتر ندارم تو را دارم. ... می‌دانی؟ می‌دانی چرا بند نمی‌آيد اين باران؟ خدا از خجالت آب شده. . .

بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)