دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

غروب ِ روز ِ دیگری در جهنم ... نشسته ام ، در شلوغ ترین سلول ِ انفرادی ... مات زده ٫ زل زده ام به ادمک های دور و برم ... ته مانده ی هوای ِ مانده ی اینجا رو به ریه هام سهمیه بندی میکنم ... دیگه سنگ ، روی زندگیم بند نمیشه ... دراز میکشم کف ِ چشمهای نیم باز ِ خدا ... یکی این چراغ ِ لعنتی رو خاموش کنه ... چه تنفس های گرانی با ارزان ترین هوا ... کمیاب ترین عشق ها دیگه ارزان ترین کالا شدند ...

1390/07/13 - 23:25
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)