دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

بچه که بودم، دلم برای آن کلاغ پیر می سوخت.... که آخر هیچ قصه یی، به خانه نمی رسید ...بچه که بودم ،تنها ترس ساده ام این بود.. که سه شنبه شب آخر سال باران بیاید... بچه که بودم، آسمان آرزو آبی و کوچه ی کوتاه مان پر از عبور چتر و چلچراغ و چلچله بود .......

1390/07/14 - 21:13 در عاشقانه زیستن
بدون دیدگاه

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)