دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

@باران بهاری امشب تو نیستی اما باران می آید و شب را تا به سحر میزلانش خواهم بود در نقطه ای از همین شهر شاید غرق در روشنایی یک اتاق باران را از یاد برده ای دستانم در میان دستانت نیست اما با سازم تا سحر زیر باران آن قدر می نوازم تا تمام شهر را لرزه ای از نوایی غریب فرا بگیرد و آن قدر باران را به تنم میکوبم تا شاید لحظه ای احساسی غریب تو را به زیر باران بکشاند گوش کن و در میان تمام قطره ها قلب کوچک منتظرم را ببین

1390/07/18 - 15:31
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)