دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

قصه از اونجا شروع شد که ... خیلی عصبانی بود گفت اگه دوسم داری ثابت کن گفتم چه جوری تیغو برداشت و گفت رگت رو بزن گفتم مرگ و زندگی دست خداست گفت پس دوسم نداری تیغو برداشتم ورگم رو زدم وقتی تو آغوش گرمش جون میدادم آروم زیر لب گفت اگه دوستم داشتی هیچوقت تنهام نمیزاشتی...

1390/07/19 - 18:40 در در آغوش ِ رویا
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)