دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

خواستم پنجره را ببندم تا راه پاییز بسته شود اما گویی گرگی به گله زده است برگها ریخته و شاخه ها شکسته است دیگر هیچ نفسی بالا نمی آید سکوتی سخت پیرامونم را فرا گرفته است با خودم می گویم باز این خزان چه می خواهد که اینگونه چون خصم تاخته است بر من وتو بتو می اندیشم ،بتو ای دخترک یتیم که سایه دیوار در تابستان مامن تو بود اما اما بارش تگرگ تنت را زخمی خواهد کرد چه دردی است در نگاه من به تو چوپان در اندیشه آغل گوسفندانش اما تو اما تو ،تو در انتظار سرمای جانسوز زمستان کم کمک سوز سرما تنت را می آزارد ای کاش چوپان کمی هم بتو می اندیشید!!!

1390/07/19 - 19:17
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)