مَیندیش چقدر حرف در درون توست بدان بیندیش كه چقدر حرف زده ای در این ایام چند از زندگانی ... و هیچ سودی نبردیم از این همه گفت و شنود... پس باز هم اگر نگوییم متضرر نخواهیم گشت... تا جوانی می اندیشی اگر كسی را نیابی برای همدلی و واگویی حرف های درونت خواهی مرد، از درون خواهی پوسید و جهان می میرد اگر حرف هایت را نگویی ... اما باز بدان جا خواهی رسید كه دیگر حرفی نداری! و نه اندیشه ای !؟ و نه پای رفتن و نه جرات ماندن... پس بكوش تا بدان زمان نرسیده ای. از هم اكنون بی این افكار بِزی و دیگر هیچ و خواهی دید: گفتن و نگفتنشان تفاوتی نخواهد كرد ! پس می توانی بنویسی و بخوانی و به خودت گوش فرادهی بدان چه می اندیشی و می نگاری، بارها و بارها و در نهایت می بینی چه حرف هایی بیهوده ای و پارۀ شان كن تا فراموششان كنی و آسوده زندگی كوتاه را ادامه دهی... شاد باش و شادی كن و شاد زندگی كن با تمام غم های همه حقیر. (زاهد مترسانم، دگر دوزخ ندارد آتشی ..... آنان که میسوزند، خود آتش ز دنیا میبرند )