آنگاه که سایه ظلمت بر پهن دشت گیتی
سنگینی می نماید
و سکوت و ارامش
در میان جنگلی انبوه
و در تاریکترین اعماق
با صدایی نااشنا
به یکباره شکسته می شود
انگاه که سرخی خورشید
رو به زوال می گراید
و پهن دشت گیتی
را غباری سخت در اغوش می گیرد
و در ان هنگام که ناله جغدان
جایگزین چهچهه پرستوها می گردد
و جویبارها از حرکت می ایستند
و درختان سرو به خاموشی می گرایند
و دیو اهریمن در جستجوی شکار
در میان سکوت
پرده ها را بالا می زند
و انگاه که دایره عمر
با اخرین پیچش پرگار
به انتهای خود می رسد
و در این انتها
دشتها چون نقطه ای
و انبوه انسان ها چون ذره ای
و گهواره هستی در تلاطم اقیانوس بی کران
هر لحظه در پیچ و تاب صخره ای
خود را به فنا نزدیک می بیند
انگاه تو را می یابم.