دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

آمد، به این امید که در گور سرد دل ... شاید ز عشق رفته بیابد نشانه ای ... او بود و آن نگاه پر از شوق و اشتیاق ... من بودم و سکوت و غم و جاودانه ای ... !

1390/07/20 - 20:42 در بروبکس توییت
1 ديدگاه
✔ عـلـ[بابا]ــی

فریدون مشیری

دور از نشاط هستی و غوغای زندگی
دل، با سکوت و خلوت غم خو گرفته بود
آمد، سکوت سرد و گرانبار را شکست
آمد، صفای خلوت اندوه را ربود

آمد، به این امید که در گور سرد دل
شاید ز عشق رفته بیابد نشانه ای
او بود و آن نگاه پر از شوق و اشتیاق
من بودم و سکوت و غم و جاودانه ای

آمد، مگر که باز در این ظلمت ملال
روشن کند به نور محبت چراغ من
باشد که من دوباره بگیرم سراغ شعر
زان بیشتر، که مرگ بگیرد سراغ من

گفتم مگر صفای نخستین نگاه را
در دیدگان غمزده اش جستجو کنم
وین نیمه جان سوخته از اشتیاق را
خاکستر از حرارت آغوش او کنم

چشمان من، به دیده­ی او خیره مانده بود
جوشید یاد عشق کهن در نگاه ما
آهی، از آن صفای خدایی زبان دل
اشکی، از آن نگاه نخستین گواه ما

ناگاه، عشق مرده سر از سینه برکشید
آویخت همچو طفل یتیمی به دامنم
آنگاه سر به دامن آن سنگ­دل گذاشت
آهی کشید از سر حسرت که : این منم

باز، آن لهیب شوق و همان شور و التهاب
باز آن سرود مهر و محبت، ولی چه سود
ما هر کدام رفته به دنبال سرنوشت
من دیگر "آن" نبودم و او دیگر "او" نبود!

14 سال و 11 ماه و 8 روز و 13 ساعت و 1 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)