دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

صدای باد زوزه کشان مرا به پیش می خواند شاید هم گرگی ست! می ترسم حرکت کنم، می ترسم راه بیفتم و دنبالش بروم... می ترسم از برف، از سپیدی که همیشه چشمانم را می زند... صدایش در گوشم می پیچد، مرا می خواند دوباره و دوباره... می ترسم... گریه می کنم... به هق هق می افتم... متنفر می شوم... یکی پرسید چرا؟ چرا متنفر شدم، شاید چون عاشق شدن را بلد نیستم! بلد نیستم؟ شاید به فراموشی سپردم ... دیگری پرسید این همه تنفر از چه؟ نمی دانم از چه متنفرم شاید هم بدانم... ممممم... ازتو، از خودم، از همه ی مفردها و جمع ها و منفی ها و مثبت ها و عددها ... از همه ی آدم ها؟(دلنوشته های شب های بی پایانم)

1390/07/24 - 15:01
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)