دنبالر یک میکروبلاگ چند رسانهای است که کاربران آن میتوانند یک ارسال با طول 1000 کاراکتر بهمراه تصویر، ویدئو، لینک و فایل داشته و با دنبال کردن کاربرانِ شبکه، افکار و نظرات خود را با سایرین به اشتراک بگذارند. گروهها، کارمندان، همکاران و انجمنها با ایجاد یک گروه عمومی یا خصوصی قادر به ارتباط با یکدیگر و اطلاع رسانی بوده و به کمک تکنولوژی RSS میتوانند تازه ترینهای شبکه را پیگیری نمایند. دنبالر توسط هر وسیلهی متصل به اینترنت از جمله تلفن همراه دنبالپذیر بوده و امکان ارسال پست توسط پیامک (SMS) را دارا میباشد!
لایک(1 کاربر) |
پیگیریکنندگان دیدگاه(مشاهده) |
دشنه ای نامرد بر پشتم نشست× از غم و نامردمی پشتم شکست
14 سال و 11 ماه و 11 روز و 16 ساعت و 34 دقيقه قبلسنگ را بستند و سگ آزاد شد× یک شبه بیداد آمد داد شد
عشق آخر تیشه زد بر ریشه ام × تیشه زد بر ریشه اندیشه ام
عشق اگر این است مرتد می شوم × خوب اگر این است من بد می شوم
بس کن ای دل نابسامانی بس است × کافرم دیگر مسلمانی بس است
در میان خلق سر در گم شدم × عاقبت آلوده مردم شدم
بعد از این با بی کسی خو می کنم × هرچه در دل داشتم رو می کنم
نیستم از مردم خنجر به دست × بت پرستم بت پرستم بت پرست
بت پرستم بت پرستی کار ماست × چشم مستی تحفه ی بازار ماست
درد می بارد چو لب تر می کنم × طالعم شوم است باور میکنم
من که با دریا تلاطم کرده ام × راه دریا را چرا گم کرده ام ؟؟؟
قفل غم بر درب سلولم مزن × من خودم خوشباورم گولم مزن
من نمی گویم که خاموشم مکن × من نمی گویم مرا غم خوار باش
من نمی گویم ...
دگر گفتن بس است × گفتن اما هیچ نشنفتن بس است
روزگارت باد شیرین! شاد باش × دست کم یک شب تو هم فرهاد باش
آه! در شهر شما یاری نبود
قصه هایم را خریداری نبود !!!
وای ! رسم شهرتان بیداد بود
شهرتان از خون ما آباد بود
از درو دیوارتان خون می چکد
خون من . فرهاد. مجنون می چکد
خسته ام از قصه های شومتان
خسته از همدردی مسمومتان
این همه خنجر دل کس خون نشد
این همه لیلی .کسی مجنون نشد
آسمان خالی شد از فریادتان
بی ستون در حسرت فرهادتان
کوه کندن گر نباشد پیشه ام
بویی از فرهاد دارد تیشه ام
عشق از من دور و پایم لنگ بود
قیمتش بسیار و دستم تنگ بود
گر نرفتم هر دو پایم خسته بود
تیشه گر افتاد دستم بسته بود
هیچ کس دست مرا وا نکرد ؟ نه!
فکر دست تنگ ما را کرد ؟ نه!
هیچ کس از حال ما پرسید ؟ نه!
هیچ کس اندوه ما را دید ؟ نه!
هیچ کس اشکی برای ما نریخت× هر که با ما بود از ما میگریخت
چند روزی است حال و روزم دیدنیست × حال من از این و آن پرسیدنیست
گاه بروی زمین زل می زنم × گاه بر حافظ تفائل میزنم
حافظ دیووانه فالم را گرفت× یک غزل آمد که حالم را گرفت