دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

تو بغلم بود. دستام از دوطرف بدن نحيفش به هم رسيده بودند. دست مي كشيدم رو استخواناش. نوازشش مي كردم. با بوسه هاي ريز ريز روي موهاش. دم ِ گوشش يواش گفتم: مامان! كاري هست كه برات بكنم تا خوشحال شي؟ سرش رو بلند كرد، برد عقب...يه نفس عميق كشيد...انگار كه بخواد همه‌ي عطر منو بكشه تو ريه‌هاي مريضش....زد زير خنده، گفت: آخي! دلم تنگ شده بود! به صداي هق هق خودم از خواب پريدم.

1390/07/28 - 11:46 در دوره
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)