دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

مثل اینکه اولین بارش بود پا به منطقه عملیاتی می گذاشت . از آن آدم هایی بود که فکر می کرد مامور شده است که انسان های فریب خورده را به خصوص عراقی های فریب خورده را به راه راست هدایت کرده ، کلید بهشت را دستشان بدهد . شده بود مسئول تبلیغات گردان . دیگر از دستش ذله شده بودیم . وقت و بی وقت بلند گوهای خط اول را به کار می انداخت و صدای نوحه و مارش عملیات تو آسمان پخش می شد و عراقی ها مگسی می شدند و هر چی مهمات داشتند سر مایِ بدبخت خالی می کردند . از رو هم نمی رفت . تا اینکه انگار طرف مقابل ، یعنی عراقی ها هم دست به مقابله زدند و آنها هم بلندگو آوردند و نمایش تکمیل شد . مسئول تبلیغات برای اینکه روی آنها را کم کند ، نوار «کربلا کربلا ما داریم می آییم» را گذاشت . لحظه ای بعد صدای نره خری از بلند گوی های عراقی ها پخش شد که :«آمدی ، آمدی خوش آمدی جانم به قربان شما . قدمت روی چشام . صفا آوردی تو برام !» تمام بچه ها از خنده ریسه رفتند . مسئول تبلیغات رویش را کم کرد و کاسه و کوزه اش را جمع کرد و رفت ! خاطرات داوود امیریان ، از رزمندگان دفاع مقدس

1390/07/28 - 16:50 در راه
بدون دیدگاه

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)