دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

میخواستم از خیابون رد شم، دیدم یه پیرمرده وایستاده کنار خیابون و به نظر میرسه منتظره خلوت شه که بتونه بره اونور .....گفتم کمکش کنم ببرمش اونور خیابون ...! رفتم گفتم پدر جان ، دستت و بده به من ببرمت اونور ...... برگشت گفت : مـــــــــــــن دستم و بدم به تو من و ببری اونور ..من 100 تا جوجه هایی مث شمارو حریفم...!! دیگه همینم مونده از امثال شما ضعیف تر باشم..... من 35 سال ورزش باستانی میکردم ....من قهرمان کشتی بودم ....من 7 سال تو جبهه جنگیدم.... خودم بهتر میتونم برم ..... گفتم باشه پدر من....اکی خودت برو اونور...موفق باشی... یهو همون لحظه یه تاکسی داشت رد میشد پیرمرده دستش و دراز کرد رسالت و تاکسی نگه داشت ....سوار شد و رفت ... گرفتار شدیم به خداااا

1390/07/29 - 21:04
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)