دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

من تعجب کردم از بیداری شبانه درد هایم خواستم غم هایم راهمین جا همین کوچه بغل پارک کنم مامور، تابلو ایستاده بود: پارک ممنوع عزیز گفتم: خدایا شکرت یکی ماراعزیز خواند کمی آن طرف تر سر کوچه دیدم پزشک تابلو زده بود * دردنامه آخرش خوش است *

1390/07/30 - 23:42
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)