دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

آسمان آبي تر آب آبي تر من درايوانم رعنا سر حوض رخت مي شويد رعنا برگ ها مي ريزد مادرم صبحي مي گفت : موسم دلگيري است من به او گفتم : زندگاني سيبي است ‚ گاز بايد زد با پوست زن همسايه در پنجره اش تور مي بافد مي خواند من ودا مي خوانم گاهي نيز طرح مي ريزم سنگي ‚ مرغي ‚ ابري آفتابي يكدست سارها آمده اند تازه لادن ها پيدا شده اند من اناري را مي كنم دانه به دل مي گويم خوب بود اين مردم دانه هاي دلشان پيدا بود مي پرد در چشمم آب انار : اشك مي ريزم مادرم مي خندد رعنا هم

1390/08/07 - 19:05 در سهراب سپهری
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)