باشد ٬ دیگر نه من سراغی از نگاه تو می گیرم و نه تو یادی از یادم خواهی کرد . باشد ٬ می گذرد این روزهای گنگ و مبهم با حدس و خیال و خبرهای کوتاه . باشد ٬ دیگر تو هم که بیایی کسی نمانده به استقبال هوایت . باشد ٬ "بی معرفتی" از تو و "دلداگی " از من . باشد ٬ این بار هم نخواهم نوشت که شرح پریشانی این لحظه هایم از امتداد کدام قصه بود . باشد ٬ یاد می گیرم که واژه ها حرمتی دارند به عمق دلت که اگر رهایش کنی غرق می شوند . باشد ٬ می نویسم تا از یاد نبرم "بی مهری"ات را ٬ تا یادم بماند که ... گذشتن از من و لبخندش از تو . باشد ٬ تو مغرور و من مغموم ... باشد ٬ ... این بار هم به حرمت تو ... اما ... بدان که رسیده ام به باران و رو به فردای روشن فریاد می زنم که "کاش نگفته بودم... که کاش نمی دانستی! "