اینقدر حرف برای نوشتن دارم که باورم نمیشه. اما این روزها سکوتم. و این سکوت رو دوست دارم. میخوام کارِ خودم رو بکنم. مثل همیشه٬ با تکیه به حرفایی که میدونم درسته. دیگه برام مهم نیست چرا بعضیها اینجوری رفتار میکنن یا اونجوری؟! دیگه اهمیتی نداره اگه کسی توی چشمام نگاه کنه و دروغ شاخدار تحویلم بده. دیگه از چیزی متعجب نمیشم. حتی دیگه از وقاحت آدمها گریهام نمیگیره. جون سخت شدم٬ شدیم... یاد گرفتم هر قدمی که برمی دارم مهمه٬ هر جا و هر لحظهای که باشه. پس شش دانگ حواسم جمعِ قدمهامه. و اصـــــــلا مهم نیست اگه کسی بخواد با رندی و گستاخی چند قدمِ فیلی برداره و رد بشه. من با همین قدمهای مورچهای میخوام «انسان» باشم! و این از هر چیزی توی زندگی مهم تره!