دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

تو خیابون یه پیرمرد از یه کبابی اومد بیرون و گفت پسرم.من و تا اون ور خیابون میبری ...؟ گفتم چشم پدر جان ...آقا دستش و گرفتم و بردم اونور .گفت مرسی پسرم پیر شی.. گفتم خواهش میکنم.داشتم میرفتم که برگشت گفت عزیزم ، من و میتونی برگردونی اونور ، یه کاری دارم .حواسم نبود...! با اینکه دیرم شده بود گفتم چشم پدر جان...دستشو گرفتم و بردم اونور خیابون و خواستم برم که گفت 5 دقیقه وایستا کارم دوباره بریم اونور ...!! من آقا دوباره رفت تو کبابی سر میز یه پسر جوون 20-19 ساله و یه دسته کلید ازش گرفت داشت از کبابیه میومد بیرون ، پسرِ گفت بابا بزرگ کلید و بزار زیر در میام بر میدارم .! من آقا پیرمرد اومد گفت بریم پسرم؟!..گفتم نوه تون بودن..؟ گفت آره چطور ...؟ گفتم خسته نشن یه وقت ...که همون لحظه دیدم یکی صدا زد : داداش داداش.برگشتم دیدم نوه پیرمردس... گفتم جانم .....پسر هم در حالی که یه سیخ جیگر تو دستش بود گفت : جان من از خط عابر برید اونور...خطر ناکه هاااا....!!!! من پیرمرده : چه نوه ای دارم ...ماهه ماه....حرف نداره ....!!...همیشه نکات ایمنی رو رعایت میکنه....!!!! گرفتار شدیم به خداااا

1390/08/10 - 22:32
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)