کوچه هایی که قدمهای رهگذران سنگفرش هایشان را لمس نمی کنند غمگین اند. نیمکت های تنهایی که در گوشه دنج پارک های سرسبز دل چوبیشان پر می کشد برای آشنایانی که روزی بر روی آنها می نشستند. نیمکت های خالی هم تنهایند ، غمگینند. شاید کوچه ها روزی عاشق رهگذران غریبی بودند که با بن بست شدن کوچه دیگر مسیرشان از سنگفرشهای کهنه آنان نمی گذردو یا دلیل تنهایی نیمکت ها غریبه شدن آشنایان دیرین باشد که روزگاری تن خسته شان را بر روی قلب های چوبی آنان استراحت می دادند. من همان کوچه بن بست ، همان نیمکت خالی ام . غمگین .. تنها .