دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

تو که خوب میدانی این جاده ی پاییزی سالهاست مرا به خود میخواند! نمیترسی از قافله ای که در راه است ؟ نمیترسی از همراه شدن من با این قافله ؟ نمیترسی که بیایی و ببینی که نیستم ،بانو ؟ خسته ام مهربان صحرا نشین من .. خسته خسته ام از این همه مردمانی که ساده نیستند غصه که هجوم میاورد بر این خلوت تکیده ی قلب پریشانم هی نگاه میکنم این کنج دنج خودمانی خانه ی پاییزییمان را ، تا که شاید به نگاه مهربان آن دو چشم سیاه بارانی ات ارام شوم از این همه برزخ جهل مردمان نابینا! خسته ام بانو ی لحظه های تردید و حادثه ..خسته

1390/08/12 - 02:05
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)