دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

باز آمدم که ساعد سلطانم آرزوست

1390/08/12 - 11:39 در عاشقانه زیستن
1 ديدگاه
آیینه ی خیال

من در این شب خیس آفتابی

در پی جرعه ای صدا

صدایی وهم آلود در نگاه

نگاهی پشت زندان شیشه ای

بیابان دلتنگی را دویدم

تا بیابم رویایی

که شب را به سحر آورد

که مسیر ستاره را کوتاه کند

و به امید قرص ماه

ماه را در روز هم رصد کنم

رویایی که هیچ گاه تصویر نمی شود

و دل به خیالش آرام دارد

آرامشی پر اضطراب

اضطرابی از ترس

و چه آسان بغض این ترس شکست

و فضا را پر کرد

تا در کابوس میله های شیشه ای

صدف را نیازارد

و مرواریدی را به زحمت نیندازدُ

با سنتوری وحشت ، خواب را عمیق نکند!

دیگر دست از دامان شب خواهم برداشت

تا بگیرم گیسوی سحر

خویش را از کوه بیفکنم به طلوع

تا صدا جای نگاه را بگیرد!

شب چه آسان آمد

باد چه غمناک وزید

ماه غباری دارد

14 سال و 7 ماه و 30 روز و 6 ساعت و 57 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)