دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

چشم هایم را می بندم و تنها خیال می کنم که همین لحظه در را باز می کنی، داخل می شوی و من مات و مبهوت رو به رویت ایستاده ام....اصلا نمی شود باور کرد....دهانم باز و واژه ها را از عمق جانم با نگاه هایی که در ناباوری دودو میزنند به سمتت پرتاب میکنم. هیچ چیز نمی گویی!!! آرام آرام قدم برمی داری، دست روی اشیای زهوار در رفته می کشی، دور اتاق چرخ برمی داری، چرخ...چرخ...چرخ...چر...ومن محو این سماع سکر آور تن تتن تن تو.

1390/08/13 - 14:28
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)