نفس های دلگیر من به چه می ارزد ؟ که اینچنین برای ماندنم تصویر خواهشی ؟ دستهای سردم که دستان گرمت را سرد خواهد کرد چشم های خیسم که تو را به دریای جنون خواهد کشاند ماندنم به چه قیمتی ؟ غرور خویش را مشکن من غرور تو را دوست می دارم تو با غرورت مرا به بلندترین قله های نیستی کشانده ای ! من خشنود از فتح قله هایی که به تو ختم شده و تو غمگین از سختی هایی که من متحمل شدم ! من تباهی جاویدم ! ترس از این دارم که تو را به ظلمت دنیایم راه دهم و تو با چشمانی خیس ، با دستهایی سرد و نفس هایی دلگیر قاب خواهش مرا به هیچ پنداری !