دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دلم برای قلم میسوزد که باز هم ناچار است زیر بار این همه حرف و حدیث و غم های من راست بماند ...طفلک حتی نمیتواند کمر خم کند. حتی صدایش هم در نمی آید !طفلک قلم هر کسی جای او بود از سنگینی این همه درد صد باره خم شده بود....اما او...دلم برایش میسوزد که باید امشب هم حرفهای پر درد و کهنه ی مرا بشنود و پیش خود نگاه دارد...و باز هم راست بماند. دردش را میفهمم چون من هم مثل او هستم مجبورم حرفهایم را پیش خود نگاه دارم و کمر خم نکنم. دلم برای خودم هم میسوزد ... بیچاره قلم... بیچاره من... بیچاره ما

1390/08/17 - 12:23
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)