دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

کهنه قالی میخرم... یاد دارم در غروبی سرد سرد میگذشت از کوچه ما دروه گرد داد میزد: کهنه قالی میخریم دسته دوم جنس عالی میخریم کاسه و ظرف سفالی میخریم گر نداری کوزه خالی میخریم اشک در چشمان بابا حلقه بست عاقبت آهی کشید بغضش شکست اول ماه است و نان در سفره نیست ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟ بوی نان تازه هوشش برده بود اتفاقاً مادرم هم روزه بود خواهرم بی روسری بیرون پرید گفت آقا سفره خالی میخرید؟

1390/08/18 - 21:41 در تنهایی من
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)