وقت جان کندن من بود،نمیدانستم... تیغ بر گردن من بود،نمیدانستم... گفتم از سوزش عشق است اگرمیمیرم... خنجری در تن من بود،نمیدانستم... ساقی ام قاتل من بود،نمیدانستم... میکده مدفن من بود نمیدانستم... آنچه در حجم پراز درد گلویم پژمرد... آخرین شیون من بود نمیدانستم... تانمردم بگذاریدکه فریادکنم... دوست هم دشمن من بود نمیدانستم... ازهمان خنده که معنای عطوفت میداد... نیتش کشتن من بود نمیدانستم... انچه من بارقه عاطفه پنداشتمش... آتش خرمن من بود نمیدانستم... لحظه وصل من و دوست خدامیداند... وقت جان کندن من بود نمیدانستم...