صد سلامم به تـو ای آنـکه پـی مـاه به بـامـی ز هلالی چـه بـر آیـد که تـو خـود مـهـر سـلامـی تـو رفـیـقـی,تـو عـزیـزی,تو گلی,گـلـشـن رازی روشن آن خانه که ای مـهـر بـه بامـش بـخرامـی تو که خوردی مـی تـبـریـز و سـمـرقنـد و بـخـارا نـه ز یــان نــان حـلـال و ـ نــه ضــرر آب حـــرامــی تو همان شاعر فحلـی,تو مـی و معـدن لعلـی ز غـزلـهـای تـو مـسـتـم مـن و در شـرب مدامـی دیـر وقتـیـست که من تشنـه د یـدار تو هستم بچشانم ز خمت یا بچشـانـم دو سـه جـامـی دور افــتــاده ام از قــافــلـه و آبــلــه پــوشـــم به همین موی سپید و ، به همان گیسوی شامی مستی وراستی,امشب چو ، به "ری" ماه براید مهر "استاد معلّم" ز من و از تو تمامـی !!