دنبالر یک میکروبلاگ چند رسانهای است که کاربران آن میتوانند یک ارسال با طول 1000 کاراکتر بهمراه تصویر، ویدئو، لینک و فایل داشته و با دنبال کردن کاربرانِ شبکه، افکار و نظرات خود را با سایرین به اشتراک بگذارند. گروهها، کارمندان، همکاران و انجمنها با ایجاد یک گروه عمومی یا خصوصی قادر به ارتباط با یکدیگر و اطلاع رسانی بوده و به کمک تکنولوژی RSS میتوانند تازه ترینهای شبکه را پیگیری نمایند. دنبالر توسط هر وسیلهی متصل به اینترنت از جمله تلفن همراه دنبالپذیر بوده و امکان ارسال پست توسط پیامک (SMS) را دارا میباشد!
"آسانسور"
14 سال و 10 ماه و 9 روز و 15 ساعت قبلآن شنیدم که یکی مرد دهاتی هوس دیدن تهران سرش افتاد و پس از مدت بسیار مدیدی و تقلای شدیدی به کف آورد زر و سیمی و رو کرد به تهران ، خوش و خندان و غزلخوان ، ز سر شوق و شعف گرم تماشای عمارات شد و کرد به هر کوی گذرها و به هر سوی نظرها و به تحسین و تعجب نگران گشته به هر کوچه و بازار و خیابان و دکانی .......... در خیابان به بنایی که بسی مرتفع و عالی و زیبا و نکو بود و مجلل ، نظر افکند و شد از دیدن آن خرم و خرسند و بزد یک دو سه لبخند و جلو آمد و مشغول تماشا شد و یک مرتبه افتاد دو چشمش به آسانسور ، ولی البته نبود آدم دل ساده که آن چیست ؟ برای چه شده ساخته یا بهر چه کاری ست ؟ فقط کرد به سویش نظر و چشم بدان دوخت زمانی .......... ناگهان دید زنی پیر جلو آمد و آورد بر آن دگمه ی پهلوی آسانسور ، به سر انگشت فشاری و به یک باره چراغی بدرخشید و دری وا شد و پیدا شد از آن پشت اتاقی و زن پیر و زبون داخل آن گشت و درش نیز فروبست . دهاتی که همان طور به آن صحنه ی جالب نگران بود ، ز نو دید دگر باره همان در به همان جای ز هم وا شد و این مرتبه یک خانم زیبا و پری چهره برون آمد از آن . مردک بیچاره به یک باره دچار تعجب شد و حیرت ، چو به رخسار زن تازه جوان خیره شد و دید که در چهره اش از پیری و زشتی ابداً نیست نشانی .......... پیش خود گفت : که ما در توی ده این همه افسانه ی جادوگری و سحر شنیدیم ، ولی هیچ ندیدیم به چشم خودمان همچه فسونکاری و جادو که در این شهر نمایند و بدین سان به سهولت سر یک ربع زنی پیر مبدل به زن تازه جوانی شود . افسوس کزین پیش نبودم من درویش از این کار خبر دار که آرم زن فرتوت و سیه چرده ی خود نیز به همراه در اینجا که شود باز جوان آن زن بیچاره و من هم سر پیری برم از دیدن او لذت و با او به ده خویش چو برگردم و زین واقعه یابند خبر اهل ده ما . همه ده را بگذارند که در شهر بیارند زن خویش ، چو دانند به شهر است اتاقی که درونش چو رود پیر زنی زشت ، برون آید از آن خانم زیبای جوانی .*
بحر طویل ، یکی از قالبهای نسبتا متأخر شعر فارسی ست ؛ که سرایش جدی آن حدودا از دورهی صفویه شروع شد . این بحر از نظر فنی ، از تکرار نامحدود و دلخواه یک رکن عروضی سالم مثلا "فاعلاتن" ساخته میشود و همچنین لزومی برای طول مصراعها در آن وجود ندارد . یک مصراع میتواند تا جایی که سراینده احساس میکند باید کشیده شود ، کشیده شود !! ... و سپس قافیهای آورده شود و به مصراع بعد برویم . البته بحر طویل به جز قافیهی پایانی میتواند در میانهی مصراع هم قافیه داشته باشد .
14 سال و 10 ماه و 9 روز و 14 ساعت و 57 دقيقه قبل