دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

در شب سرد زمستانی ز من تنها غمی مانده که در تنهایی شبها برایم ناله ها خوانده و مهتابی که بی نور است و یا چشمان من کور است؟ میان موج و طوفانها امید و ساحلم دور است برایم راه شب تار است دلم انگار بیمار است ولی در دل امیدی هست که از عشق تو سرشار است اگر بی سود می چرخم بدان من در پی مرگم نگو با من تو از دردت که من خود زاده دردم نگاهش سرد و دل خاموش چو فانوسی نفس مرده ولی در آخرین لحظه برایم شعر غم خوانده نمی دانم که می داند که من اندیشه ام این است چرا با من نمی خواند ؟ چرا با من نمی آید ؟

1390/08/25 - 19:10
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)