دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دیگر نمی خواهم سخنی بگویم؛ از آنچه میان من و تو گذشته است گرچه مرا آزرده است اما اینک به تاریخ پیوسته است / تمام توانم را بکار بستم، آنگونه که تو نیز کردی / دیگر سخنی نیست تا بر زبان آوریم؛ و نه تکخال معجزه آسایی که عیان داریم/ ... همه چیز از آنِ غالب می شود / و مغلوب در گوشه ای با حقارت خویش می ایستد / می ایستد در جوار آنکه غالب است، این تقدیر برنبشته ی اوست / من در میان بازوانت بودم / گمان می کردم بدانجا تعلق دارم / در ذهن خود می پروراندم که معقول جلوه کنم / برای خود پرچینی ساخته بودم، آشیانه ای / گمان می کردم که در آنجا نیرومند خواهم بود / اما گمانم باطل بود، نادان بودم / اسیر دست آئین ها / خدایان در آن بالاها تاسی می اندازند / ذهن هاشان از قالبی یخی نیز سردتر است / درست در همان هنگام، یکی این پایین، عزیزی را از دست می دهد / همه چیز از آنِ غالب می شود / و مغلوب، راهی جز فروغلتیدن در اعماق ندارد / به همین سادگی، به همین روشنی / من چرا دیگر ناله و شکوه براه کنم / اما به من بگو، او نیز تو را آنگونه می بوسد که من پیشتر می بوسیدمت؟ / احساس مشابهی در تو برمی انگیزد، آنگاه که نامت را..

1390/08/30 - 13:38 توسط موبایل
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)