گفتی برو...گفتم به چشم.این بود کلام آخرین...گفتی خداحافظ تو...گفتم همین؟گفتی همین...گریه نکردم پیش تو...بااینکه پرپر میزدم...با خون دل از پیش تو...رفتم و باز نیومدم....لبخند آخرین من...دروغ معصومانه بود...برای پنهان کردن داغ دل ویرانه بود...من مات مات از بازی شطرنج عشق میامدم...شاه مهره دل رفته بود...من لاف بردن میزدم!قلعه دل...اسب غرور...لشکر تار و مار عشق...دادم به ناز رخ تو...این همه یادگار عشق...گفتم ببر هرچی که هست...رقیب جلد چیره دست...گفتی تو مغروری هنوز...با فتح این همه شکست!بازی عشق تو رو جانانه باختم...مث بازنده خوب مردانه باختم...همه ثروت من تحفه درویش...نفسم بود که به تو شاهانه باختم...