دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

پرواز ......دیدگاه ....

1390/09/03 - 16:39
2 ديدگاه
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

فرشته ای نورانی از درونم لبخندی بر من زد ،


لبخندش را جدی نگرفتم ؛


مرا صدا کرد ، توجهی نکردم ؛

برای یک لحظه نورش کم رنگ شد ، نگاهش کردم ،

به سویش رفتم ، اما به سرعت از من فاصله گرفت ؛

به دنبالش دویدم .

جایی را به من نشان داد ، بسیار زیبا .

هرگز آن جا را ندیده بودم .

در شگفت بودم که آن فرشته در کنارم ایستاد .

از او پرسیدم که اینجا کجاست ؟

گفت : این جا قلب توست .

گفتم : من قبلا تمام درونم را گشتم اما تا به حال به چنین جایی نرسیدم ؟

گفت : برای اینکه راه درست را گم کرده بودی و در تیرگی ها غرق شده بودی .

***
مشغول گردش در آنجا شدم .

***
بعد از مدتی همه جا تاریک شد .

فرشته را صدا زدم .

از او کمک خواستم .

ولی فایده ای نداشت ،

او رفته بود .

دوباره به تاریکی درون خود بازگشته بودم .

تصمیم گرفتم که راهی برای رسیدن به قلبم پیدا کنم .

به هر راهی رفتم اما پایان همه اشان سیاهی و تاریکی بود .

لحظه ای مکث کردم و در گوشه ای نشستم .

سکوت عمیقی همه جا را فرا گرفته بود .

***

چرا درونم این قدر سیاه و تیره شده بود ؟ چاره چه بود؟

بلند شدم و شروع به پیدا کردن راهی کردم که به آنجا برسم .

گشتم و گشتم ...

........................

به بن بستی رسیدم که روی دیوار آن نوشته شده بود .

" برای رسیدن به قلبت از هرچه وابستگی دنیایی رها شو ؛ پرواز کن

و اوج بگیر."

..................

زمان گذشت و من هنوز در فکر ملاقات آن روزم با فرشته

و آن جمله ای که بر روی دیوار نوشته شده بود، بودم .

تا اینکه یک روز توانستم از هر چه وابستگی که اجازه ی پرواز را

به من نمی داد ، رها شوم .

و امروز در حال یاد گرفتن پرواز هستم ...

به امید روزی که بتوانم ، ‌پرواز کنم و در آسمان قلبم اوج بگیرم ...

14 سال و 10 ماه و 2 روز و 10 ساعت و 4 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)