من هستم حتی گاه به انکار تو کتابی برگ برگم...... کدام صحفه مرا خوانده ای؟؟؟ هر ورق من دردی پنهان .... بگو از من چه میدانی؟ نام من فرهاد است! با سر فصلی جاودانه.... مخدوش! چرا بسنده میکنی؟ تنها به جلد زیبایم! هر سطر من کتابی از نگفته ها و دلتنگی هاست نخوانده مرا بستی؟! باورم کن..!منم سر فصل دلتنگی های فرهاد..! در ذهن همیشه خفته ی هستی! لب فروبسته ای که چه؟ هم قصه هم واژه هم آغاز منم! دوباره بخوان مرا! چنگی تازه بزن به روح آوازم٬ من واژه ای سر کشم٬ تو سن ترین کلام! آنان هنوز در پی انکار منند! کتابی برگ برگم.. سهم من این نیست باورکن من چشمه ی جوشنده ی دلتنگیم.... منم ماندنی ترین فصل خدا منم کسی که جا مانده از کاروان........ تقدیم به همه ی کسایی که دوستشون دارم....