دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

تنها در بی چراغی شبها می رفتم . دستهایم از یاد مشعل ها تهی شده بود . همه ی ستاره هایم به تاریکی رفته بود . مشت من ساقه ی خشک تپش ها را می فشرد . لحظه ام از ریزش پیوندها پر بود . تنها می رفتم ،می شنوی ؟ تنها. من از غمگینی باغ زمرد کودکی براه افتاده بودم . آیینه ها انتظار تصویرم را می کشیدند، درها عبور غمناک مرا می جستند . ومن می رفتم ، می رفتم تا در پایان خودم فرو افتم . ناگهان ،تو از بیراهه ی لحظه ها، میان دو تاریکی ، به من پیوستی. صدای نفس هایم با طرح دوزخی اندامت درآمیخت : همه ی تپش هایم ازآن تو باد ، چهره ی به شب پیوسته ! همه ی تپش هایم . من از برگریز سرد ستاره ها گذشته ام تا در خط های عصیانی پیکرت شعله ی گمشده را بربایم . دستم را به سراسر شب کشیدم ، زمزمه ی نیایش در بیداری انگشتانم تراوید . خوشه ی فضا را فشردم ، قطره های ستاره در تاریکی درونم درخشید . و سرانجام در آهنگ مه آلود نیایش تو را گم کردم

1390/09/06 - 21:21
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)