خطی هست روی زمین، من مطمئنام. یک طرفش سرزمین مردمان سادهای است که رو به دوربین لبخند میزنند و بیرون قاب هم زندهاند، با یک زندگی معمولیِ معمولی، یک طرف دیگرش، جاییست که آدمهایش فقط توی عکسها خندیدهاند، اما بیرون قاب مردهاند. یک طرف این خط آدمها در روزهای خوبی زندگی میکنند، حتی اگر خودشان ندانند، یک طرف دیگر، آدمها آن روز خوب را انتظار میکشند، حتی روزی که دیگر نباشند. این طرف، آدمها دل نمیدهند به زندگی، از بس که منتظر روز دیگری هستند، و سرمایهشان فقط امید است برای روز بهتر، جوری که گاهی همهی همهی روزها و شبهاشان را با امید، به باد میدهند. ... خطی هست روی زمین، من توی عکسها میبینمش، و هی با خودم میگویم "این انصاف نیست"، این انصاف نیست...