دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

یادمه یه روز یه روی کاغذ بزرگ عکس یه صورت کشیدي، گفتی این تویی. با تعجب به اون خیره شدم. نگاش کردم. بازم نگاش کردم. لبخندی زدم از روی ناباوری. یعنی این چهرهء من بود؟ باورم نمیشد. چرا! اون من بودم. یعني تو این بیست وچند سال چهرهء خودمو ندیده بودم؟ با اسرار از من گرفتیشو بردیش خونه. اونو گذاشتیش روبروی تختت، تا هر وقت میخوابی به چشماش خیره بشیو یه جوری نشون بدی که خیلی دوسش داری. مگه اینطور نبود؟ حالا که نزدیک دوسال از اون روز گذشت، خیلی راحتر از اون چیزی که من فکر میکردم جلوی خودم پارش کردی. کاش خاطراتم میشد پاره بشن

1390/09/10 - 11:50 در عاشقانه زیستن
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)