اینک در این لحظه ی تلخ و دلگیر تنها وجودت مرا آرام میکند، آن حرفها ، همان حرفها را یادت هست؟ آنها مرا آرام میکند تو اینک کجایی که حال مرا عوض کنی ، کجایی که مرا ناز کنی... مگر نگفته بودی همیشه با منی ، مگر نگفته بودی نمیگذاری دیگر حالم اینگونه شود ، نمیگذاری حالم خراب شود معنی دلتنگی را میفهمی؟ تو اصلا میفهمی دلم چقدر برایت تنگ شده ؟ میفهمی چقدر دوستت دارم؟ میفهمی بدون تو این زندگی را نمیخواهم؟ میفهمی که اینک در این لحظه تنها به تو نیاز دارم؟ پس کجای ای عشق بی وفای من؟ کجایی که آرامم کنی ، کجایی که مثل آن روز مرا محکم در آغوش بگیری و با من درد دل کنی دلم برای حرفهایت ، امیدهایت یک ذره شده ، آیا هنوز بر سر آن حرفهایت هستی ؟