دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

قصه ازآنجا شروع شد که.......... خیلی عصبانی بود. گفت:اگه دوسم داری ثابت کن. گفتم:چه جوری؟ ... ... ... تیغو برداشت و گفت:رگتو بزن. گفتم:مرگ و زندگی دست خداست گفت :پس دوسم نداری تیغو برداشتم و رگمو زدم وقتی داشتم تو آغوش گرمش جون میدادم آروم زیر لب گفت : اگه دوسم داشتی تنهام نمی ذاشتی.

1390/09/13 - 12:24 در دوره
بدون دیدگاه

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)