دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

azam shin
azam shin
zanbaghebanafsh

پیرمرد به زنش گفت: بیا یادی از گذشته های دور کنیم من میرم تو کافی شاپ منتظرت و تو بیا سر قرار بشینیم حرفای عاشقونه بگیم. پیرزن قبول کرد. فردا پیرمرد به کافی شاپ رفت دو ساعت از قرار گذشت ولی پیرزن نیومد وقتی برگشت خونه دید پیرزن تو اتاق نشسته و گریه میکنه ازش پرسید چرا گریه میکنی؟ . . . پیرزن اشکاشو پاک کرد و گفت: بابام نذاشت بیام !!!

1390/09/15 - 00:54
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)