بچه ها دیشب جاتون خالی رفتم پیشه دکتر 4تا آمپول واسم نوشت رفتم پیشش آمپول زنش یه دختره 25یا26 بوده.گفتم شما میزنید گفت نه.کلی خواهش کردم که بابا این وقت شب کجا برم شما زحمتشو بکشید بالاخره راضی شد.جوری آمپول زد به پهلوم (نامرد بی حسی نریخت توش) که وقتی بلند شدم 2طرفه پهلومو گرفتم دارم میمالونم.میگه درد میکنه؟میگم پـَـَـ نــه پـَـَـ دارم گرمش میکنم که واست دف بزنم کردی برقصی. یه اخمه کوچیکی کردو گفت بی ادب.گفتم د نـَـــــــــــه د بی ادب تویی که داری به اینجام نگاه میکنی.خندش گرفت.گفت فردا شبم میای اون 2تا سوزنه بعدیم بزنم؟ گفتم د نـَـــــــــــه د فردا شب میام جایه سوزن امشبو بخیه کنی. گفت (د نـَـــــــــــه د) محکم نزدم که بخیه بخاد بی حسی نزدم که دردت بیاد.بهش گفتم خیلی بی شرفی پا گذاشتم به فرار البته د نـَـــــــــــه د که تو پرانتز گذاشتمو اون نگفت چون عقلش قد نمیداد اما اگه میگفت قشنگ میشد (ببخشید اگه د نـَـــــــــــه د و پـَـَـ نــه پـَـَـ زیاد داشت اما واقعی بود)