دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

در مسلخ یک روزتنگ نشسته ام و دستانت را در میان انگشتان پوسیده ام مرور می کنم . آن سوی دلم انگار کسی می گرید و دستی نا آشنا انگار روزهای مانده از عشق را روی دلم خط می زند ! چه کسی دریا را در چشمهای من کاشت ؟ تو می دانی ؟ و آئینه را از دلم ربود ؟ من از فاصله ی دستهایم تا تو خسته ام از تکرار این همه روز ،بی تو از تکرار این همه شب این همه حرف از تکرار این همه درد خسته ام . دیگر هیچ حادثه ای را انتظار نمی کشم جز حلول دوباره ی تو بر صحنه ی زندگی ام . شکل تازه ای ازعشق در من می دود ...

1390/09/17 - 22:33
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)