دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

آآآآآآآخخخخخ که دیگه طاقت هیچی رو ندارم...دوست داشتم الان تنها بودم و با تمام انرژی و توانم گریه میکردم...جوری که وقتی اشکام ته میکشیدن جونم هم تموم میشد و خیالم راحت میشد...میمردم و تو هم از دستم راحت میشدی...اینجا همون جاییه که میگفتم دلم حرفاشو تایپ میکنه.بیشترش کپی پیسته ولی حرفای خودمم زیاده.الانم نمیخوام که دلت برام بسوزه...من نیاز به دلسوزی ندارم.مطمئن باش از آویزون بودنم متنفرم.من فقط میخواستم کنارم باشی.که کنارت باشم.دوستت داشته باشم.خودت عاشقم کردی.نمیخوام بگم همه چی تقصیر تو بود.نه اصلا.ولی دوست دارم یه کم به همه اون چیزایی که این مدت بینمون گذشت قکر کنی.مدتش خیلی خیلی کم بود قبول دارم.ولی برای من یکی یه عمر بود...گفتم دردسرم زیاده ولی داغ بودی و قبولم کردی...نمیدونم چرا؟!!!؟واقعا دلیلشو نمیدونم...ولی منو به خودت نزدیک کردی...

1390/09/17 - 22:42 در عاشقانه زیستن
بدون دیدگاه
دیدگاه غیرفعال شده است.

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)