دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

در تمام نوشته هایم از سیاهی حرف زدم اما اینبار میخواهم برای دل خودم یک خط از باور های قلبی که مثل یک سرزمین گمشده توی جزیره خوبی قرار گرفته و کران ندارد بگویم، این همان واژه ملموسی است که انسان در برابرش زانو میزند و همه زندگی اش را فدا میکند ....دیدگاه.....

1390/09/20 - 15:42
3 ديدگاه
♥ღ سکوت زندگی♥ღ

محبت و نمود یک لبخند که کنج دلم را پر میکند و نقش ماهی را در تنگ بلوری قلبم میسازد که تنها نیازش ماده سرخ رنگی است که با هر تپش انرا در تمام اندام هایم پخش میکند ... اری این همان شور و حسی است که نامش را عشق میگذارند اما من کوچکم ، ظرف وجودی ام اندازه مشتم هست که گره شده ، دلم جزیره است و گنجایش یک وجود را دارد ، شاید به همین دلیل است که دل تنگ هستم، برای تو که سرزمین وجودم را فتح کردی ، قدمهایت را حس میکنم مثل جوهر روی صفحه سفید دلم لغزیدی و قطار کلمات عاشقانه را سوت کشان حرکت دادی و من رقصیدم و مست شدم ، روحمان یکی شد و جوهرمان در هم ادغام گردید ، اری قلبم بود که صدایش بلند شد و فریاد ازادی سر داد ، خون فوران کرد و تو را در تمام بدنم تکثیر کرد ...

دوست دارم در نگاه بارانی ات غرق شوم و سفر کنم با چشمهایت به فراسوی ذهن خسته ات که سالهاست واژه عشق را فریاد میزند ، کاش نقاش بودم تا تصویر ذهنت را مینگاشتم ، کاش نوازنده بودم و صدای تپش قلبت را با چنگ می اویختم .... اما من نویسنده ام ، میتوانم کلمات را برایت رنجیر کنم ، برایت با ان قطار بسازم ، واژه را من مینویسم اما این روح توست که به کلمات جان میدهد و معنی میشود و من مینویسم عــشـــق و تو به ان جان میدهی و زنده میشود عشق به روحت پاکت ...

14 سال و 9 ماه و 12 روز و 2 ساعت و 23 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)