نهایت تفاهم!............ ناگهانی و عاشقانه نگاهش میکنم، ناگهانی و عاشقانه نگاهم میکند!.......... ... زیر لب می خندم،زیر لب می خندد!........ تا کمی بغض میکنم،بغض گلویش را سخت، میفشارد!........ ... رویم را که بر میگردانم،مثل بچه ها ،زودِ زود قهر میکند!.......... اما دوباره که نزدیکش میشوم،با عشق و امید، به سویم می آید!انگار که سالهاست با واژه قهر بیگانه ی بیگانه است!........ برایش که دست تکان میدهم،بی درنگ و با عشق، برایم دست تکان میدهد!........... لب به سخن که باز میکنم،گویی که ذهنم را با تمام افکار خاک گرفته درونش، بخواند،همه حرفهایم را،مو به مو ،با من،زمزمه میکند!......... گویی معنای حقیقی واژه تفاهم است!تفاهمی مه افسار گریخته به سمت بینهایت میل میکند!................... چه دوست بی ریا و ساده دلیست برای من،..........آینه! …………